خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در منظومه فکری رهبر شهید انقلاب، کتاب و کتابخوانی صرفاً یک فعالیت فرهنگی تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان یکی از ارکان اساسی در ارتقای آگاهی عمومی، تعمیق بصیرت و استمرار پایداری فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است؛ رویکردی که در گذر زمان، به شکلگیری نگاهی منسجم و راهبردی نسبت به فرهنگ مکتوب در سطوح مختلف جامعه انجامیده است. در سوی دیگر، تجربه رخدادهایی همچون جنگ رمضان و نیز تحولات اجتماعی سالهای اخیر نشان میدهد که حضور مردم در عرصههای عمومی و خیابانها، فراتر از یک کنش مقطعی، میتواند در تقویت همبستگی اجتماعی، بازتعریف انسجام جمعی و تحکیم وحدت ملی نقشآفرین باشد؛ حضوری که در بزنگاههای حساس، در شکلدهی به معادلات اجتماعی و سیاسی اثرگذاری مستقیم دارد.
در همین چارچوب، در سال گذشته نیز با وجود وقوع سلسلهای از ترورها و تنشهای امنیتی، جامعه ایران با حفظ روحیه و انسجام عمومی، واکنشی همراه با ثبات و آرامش از خود نشان داد و از بروز گسست اجتماعی جلوگیری شد؛ موضوعی که بررسی ابعاد و میزان تأثیر آن بر فضای عمومی کشور، اهمیت ویژهای دارد. بر همین اساس و با هدف واکاوی این موضوعات و بررسی نسبت میان فرهنگ، روایت اجتماعی و تابآوری جامعه، گفتوگویی با مجید محمدولی، نویسنده انجام شده است.
* رهبر شهید انقلاب، همواره بر اهمیت کتاب و ترویج فرهنگ مطالعه تأکید داشتند و آن را جایگزینناپذیر میدانستند. ارزیابی شما از این رویکرد چیست؟ بهطور کلی، توجه یک شخصیت سیاسی به کتابخوانی و حوزه فرهنگ چه تأثیری بر شکلگیری نگرش افکار عمومی در داخل و خارج از کشور میتواند داشته باشد؟
در منظومه فکری رهبر شهید انقلاب، توجه به کتاب و کتابخوانی از جایگاهی ویژه برخوردار بود و ایشان همواره بر اهمیت این موضوع تأکید داشتند. این ویژگی را میتوان از جمله مؤلفههای مهم در شخصیت یک رهبر سیاسی، امام و پیشوای جامعه دانست؛ چراکه فردی که در رأس هرم مدیریت یک کشور قرار دارد، هرچه پیوند عمیقتری با کتاب و منابع فکری داشته باشد، از افق دید گستردهتر و نگاه تحلیلی دقیقتری برخوردار خواهد بود.
بدیهی است مطالعه مستمر و انس با کتاب، امکان بهرهگیری از تجربیات، اندیشهها و تحلیلهای متنوع را فراهم میسازد و این امر میتواند در ارتقای قدرت تصمیمگیری و کیفیت هدایت جامعه نقش مؤثری ایفا کند. از این منظر، کتابخوانی نه صرفاً یک فعالیت فردی، بلکه ابزاری برای تعمیق فهم، گسترش بصیرت و افزایش توان تحلیل در سطوح مختلف مدیریتی به شمار میرود.
رهبر شهید انقلاب را میتوان به معنای واقعی کلمه فردی حکیم و عالم دانست. بخشی از این حکمت و دانش، که میتوان آن را موهبت الهی نیز تلقی کرد، در کنار تلاش مستمر ایشان در حوزه مطالعه و کتابخوانی شکل گرفته و تقویت شده است. کتاب، بهعنوان «یار مهربان»، مجموعهای از تجربهها و اندوختههای بشری را در اختیار خواننده قرار میدهد و همین امر، در موقعیتهای مختلف میتواند به تصمیمسازی دقیقتر کمک کند.
بر همین اساس، میان فردی که در جایگاه رهبری به مطالعه و کتابخوانی اهتمام دارد با فردی که از این ظرفیت بهرهمند نیست، تفاوتی بنیادین در سطح تحلیل، تصمیمگیری و نگاه راهبردی وجود دارد. این امر در سیره ایشان نیز قابل مشاهده بود و همین ویژگی، در کنار سایر ابعاد شخصیتی، به تقویت تیزبینی، بصیرت و قدرت تشخیص در مواجهه با مسائل مختلف منجر میشد.
از سوی دیگر، این رویکرد موجب توجه ویژه به جایگاه نویسندگان، ناشران و فعالان حوزه نشر نیز میشود؛ چراکه کتاب و تولیدات مکتوب، نقش مهمی در انتقال فرهنگ و اندیشه به نسلهای آینده ایفا میکنند. در نتیجه، زمانی که یک رهبر سیاسی برای کتاب و کتابخوانی ارزش و اهمیت قائل باشد، این نگرش در سطح جامعه نیز بازتاب پیدا کرده و به ترویج فرهنگ مطالعه کمک میکند.
در نهایت، کتابخوانی را میتوان یکی از ابزارهای اساسی در ارتقای فهم و بهبود فرآیند تصمیمگیری در سطوح فردی و اجتماعی دانست؛ امری که در مورد رهبران و مدیران عالیرتبه، اهمیت دوچندان پیدا میکند و میتواند تأثیر مستقیمی بر کیفیت هدایت و اداره جامعه داشته باشد.
رهبر شهید انقلاب را میتوان به معنای واقعی کلمه فردی حکیم و عالم دانست. بخشی از این حکمت و دانش، که میتوان آن را موهبت الهی نیز تلقی کرد، در کنار تلاش مستمر ایشان در حوزه مطالعه و کتابخوانی شکل گرفته و تقویت شده است. کتاب، بهعنوان «یار مهربان»، مجموعهای از تجربهها و اندوختههای بشری را در اختیار خواننده قرار میدهد و همین امر، در موقعیتهای مختلف میتواند به تصمیمسازی دقیقتر کمک کند
* در سال گذشته، مجموعهای از اقدامات تروریستی رخ داد که به کشتهشدن شماری از فرماندهان و همچنین رهبر کشور انجامید. ارزیابی شما از این تحولات چیست و این رویدادها را در چه چارچوبی تحلیل میکنید؟
بله متاسفانه ما سال گذشته شاهد ترورهای بسیار زیادی در کشور بودیم. غیر از شخص رهبر، از وزیر دفاع گرفته تا فرماندههای مختلف نیروهای مسلح ما توسط دشمن آمریکایی و صهیونیستی ناجوانمردانه ترور شدند. بزرگترین ترور هم تعلق میگیرد به شخص رهبر انقلاب که متاسفانه به صورت ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.
عمل ترور کاملا کار منفوری است. از خلقت آدم تا به الان ترور در بین تمام جوامع کاری ناپسند است. چه در جنگ و غیر جنگ ترور را به نظر بنده کسی انجام میدهد که در میدان نبرد نمیتواند پیروزی را به دست بیاورد. وقتی که در میدان کسی نتواند به پیروزی دست پیدا کند و دستاورد مهمی بدست بیاورد آن زمان است که دست به ترور اشخاص دیگر حکومتها میزند.
پس ترور توسط دولت و کشوری انجام میشود که در جنگ رودررو نتواند دستاوردی به نام خود ثبت کند. دشمن آمریکایی صهیونی ما با اینکه از حجم عظیمی از تسلیحات و تجهیزات برخوردار است اما در میدان نتوانست حرفی برای گفتن داشته باشد. ما که به آنها حملهای نداشتهایم و در حین مذاکره بودیم و حسن نیت و صداقت خودمان را نشان دادیم. این صداقت ما به تمام جهان نشان داده شد اما حمله ناجوانمردانه آنان بود که برای مرتبه دوم حین مذاکره به ما انجام شد و هربار حملات خود را با ترور انجام دادند.
این کاری است که از دولتهای تروریست، از باندهای تبهکار و از گروهکهای مسلح ضد مردم برمیآید و آن هم فقط به خاطر این است که آنها میدانند در جنگ رودررو شکست خواهند خورد. همانگونه که تا الان شکست خوردهاند. نیت آنان این بود که رژیم جمهوری اسلامی ایران را تغییر دهند. بر منابع کشور مسلط شوند و به تجزیه آن بپردازند.
حتی این موضوع درباره جنگ ۸ ساله نیز صدق میکند. که در آن زمان هم نتوانستند به هیچ کدام از اهدافشان برسند و حمله زمینی آغاز کردند. ولی در تمام حملاتی که به ایران شد از اولین روز انقلاب اسلامی تا به الان هر دشمن متجاوزی که به ما حمله کرد نتوانست به اهدافش برسد.
نیتها و اهدافی که برای جنگ مشخص کرده بود به هیچ کدامش نرسید و ما دفاع کردیم و قطعاً در دفاعمان پیروز بودیم چون ذرهای از خاک ندادیم. ذرهای از منابعمان را ندادیم و نگذاشتیم که حکومتمان عوض شود.
پس ما پیروز شدیم و آنها نیز چون میدانستند که در جنگ رو در رو با ما شکست خواهند خورد و به اهدافی که از پیش طراحی کرده بودند نخواهند رسید مجبور به ترور شدند. مجبور شدند کاری را انجام دهند که ناجوانمردی است و دست به ترور رهبر و فرماندهانمان زدند.
* به نظر شما، آیا انقلاب جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر شخصیتمحوری است یا بر ساختارها و نهادها استوار است؟ همچنین، در شرایط کنونی چه راهکارهایی برای تقویت روحیه عمومی در داخل کشور و بازگشت جامعه به روند عادی زندگی قابل طرح است؟
یکی از ویژگیهای بارز جمهوری اسلامی ایران و نظام حاکم برآن این است که، جمهوری اسلامی شخص محور نیست. حضور فرمانده و رهبر عنصر مهمی در حکومت است برای هدایت و اتحاد مردم و نیروهای مسلح، اما این ویژگی بارز آن است که شخص محور نیست.
آنقدر این ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران خوب بنا شده است و مستحکم است که از ابتدای انقلاب اسلامی ایران، به عبارتی از ۲۲بهمن سال ۵۷ به بعد، حضرت امامخمینی(ره) و یاران باوفا و صدیقش با درایت و تدبر بدنه این نظام را مستحکم پایهگذاری کردهاند.
آن را طوری بنا نهادهاند که با شهادت رهبر و فرماندهان بزرگ، فقدان آنان نتوانسته است ضربهای به نظام جمهوری اسلامی وارد کند و طبق همان روال گذشته به راه خود ادامه میدهد.
در جوامع دیگر فقدان رهبر و حاکم آن کشور و یا حتی از دست دادن فرماندهان ردهبالای نظامی قطعا تزلزلی را در ساختار آن حکومت ایجاد خواهد کرد. حتی اگر جنگی در آن زمان اتفاق بیافتد قطعا نابودی آن حکومت رقم خواهد خورد. اما به لطف خدا، جمهوری اسلامی ایران به برکت وجود امام زمان(عج) و الطاف شهدا آنقدر مدبرانه ساختار آن طراحی شده است که فقدان فرماندهان نظامی و رهبر آن ضربهای به آن وارد شود.
فقدان رهبر ضربه سنگینی بر قلبهای ما وارد کرد اما چرخ حرکت جمهوری اسلامی ایران از حرکت متوقف نخواهد شد و به راه خودش ادامه میدهد.
برنامه محور و طوری طراحی شده است که کل این ساختار به عنوان یک مجموعه در حال حرکت، کار خودش را انجام میدهد و به سمت اهدافی که برایش از قبل تعیین شده است حرکت میکند. وقتی که مردم میبینند که بزرگترین فرماندهان نظامی کشور در یک روز و در چند ساعت به شهادت میرسند، وقتی که رهبر جامعه با اینکه این همه مردم عاشقش بودن و دوستش داشتن به شهادت میرسد، اما لحظهای خلل در کار نظام جمهوری اسلامی ایران به وجود نمیآید و نقصی در پاسخ سختی که به دشمن باید داده بشود به وجود نمیآید و کشور مستحکم ایستاده و پاسخ دو ابر قدرت نظامی دنیا را میدهد، قطعاً روحیهشان برای ادامه زندگی تغییر میکند.
با اینکه بغضها در گلو دارند و چشمهایشان پر از اشک است ولی مطمئن به این نظام هستند. دیدن این ساختار حکومت اسلامی ایران که از حرکت باز نایستاده و پرقدرت پاسخ دشمن متجاوز رو میدهد باعث دلگرمی مردم میشود.
این باعث روحیه مردم میشود و مردم به زندگی ادامه میدهند. همینطور که الان در ایران میبینیم مردم همه غمناک هستند و بغض در گلو دارند. همه مردم نفسهایشان سنگین از این درد از این غم چه به لحاظ شهادت رهبر عزیزمان، چه به لحاظ شهادت فرماندهان نظامیمان و حتی شهادت مردم بیگناه، بچههای مدرسه میناب، نوزاد سه روزهای که شهید میشود و تازه عروس و دامادی که شهید شدهاند همه اینها باعث غم و درد یک انسان آزاده میشود.
فارغ از هر مذهب و هر دین یا حتی فارغ از اینکه در کجای دنیا دارد زندگی میکند، چنین صحنههایی باعث غم و درد میشود. اما وقتی که نگاه میکنند و میبینند ساختار نظامی کشور یک قدم عقب نیامده و لحظهای تعلل نکرده و به شدت و درست و به موقع واکنش نشان داده و پاسخ دشمن متجاوز را داده است باعث روحیه و دلگرمی مردم میشود. اگر مردم درست و با دقت نگاه کنند، دلگرم به این ساختار نظامی میشوند.
در حال حاضر تنها کتابی که به ذهنم میرسد و با وضعیت فعلی کشور قابل تطبیق است، کتاب «رویای آمریکایی» نوشته گلعلی بابایی است. هرچند موضوع کتاب مربوط به هشت سال دفاع مقدس و اهدافی است که آمریکا از جنگی که علیه ایران و از طریق رژیم بعث عراق دنبال میکرد، در آن بیان شده، اما شباهت قابل توجهی میان آن مقطع و شرایط امروز وجود دارد
* نقش تقویت روحیه جمعی و همچنین حضور شهروندان در عرصههای عمومی مانند خیابان را چگونه ارزیابی میکنید و این مؤلفهها چه تأثیری بر تحولات اجتماعی و سیاسی دارند؟
رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی خود به این نکته اشاره داشتند که: «اگر اینبار دشمن متجاوز قصد و نیت پلیدی داشته باشد و خسارتی به کشور ما وارد کند، خداوند مردم را مبعوث خواهد کرد.»
به عینه دیدیم و شاهد بودیم زمانی را که رهبرمان را به همراه فرماندهان به شهادت رساندند و به کشورمان ناجوانمردانه حمله کردند و بسیاری از شهدای غیر نظامی را بر روی دستان ما قرار دادند، مردم چگونه به خیابانها آمدند و از نظام، کشور، انقلاب، دین و اعتقاداتشان دفاع کردند.
این حضور نشانگر پشتیبانی مردم از حکومت جمهوری اسلامی ایران است و ما به هیچ عنوان نباید چنین حضوری را در خیابانها که در سرما، گرما و حتی زیر بمباران صورت گرفته است را دست کم بگیریم. مردم کشور ما برخلاف دیگر کشورهایی که زیر بمباران فرار میکنند، همچنان ایستاده بودند. برخلاف رژیم صهیونیستی که با شنیدن صدای آژیر خطر جمعیت بسیاری به سوی پناهگاهها فرار میکنند و ساعتهای متمادی در آنجا میمانند اما این مردم ما هستند که در هر شرایطی ایستادهاند.
شرایط آنان آنقدر اسفناک بود که با برنامههایی نظیر هوش مصنوعی ساعت امنی را پیدا میکردند تا بتوانند کارهای شخصی خود را در زمانی که آژیر خطر به صدا درنیامده است انجام دهند.
اما مردم ایران در هرشرایطی حتی زیر شدیدترین باران و بمبارانی که میشنیدند در خیابانها و همراه با خانوادههایشان حضور پیدا میکردند. در خیابان میایستادند و شروع به شعار دادن میکردند و انزجار خودشان از دشمن را بیان میکردند. آنان هنوز بیعت خود را هرشب با رهبر جدیدشان اعلام میکنند و عهد خود را با جمهوری اسلامی ایران محکمتر میکنند. این بهترین روحیه برای رزمندگان و نیروهای مسلح است که بتوانند با قاطعیت در برابر دشمن بایستند و بجنگند. حتی این تجمعات میتواند روحیهای برای دولتمردان عرصه دیپلماسی باشد که در میدان نبرد قاطعانه ظاهر شوند و حق مردم و کشور خودشان را از دشمن متجاوز طلب کنند و ذرهای پاپس نکشند.
اگر ما میبینیم نیروهای مسلحمان اینگونه دلاورانه و شجاعانه پاسخ دشمن را میدهند که دشمن ابرقدرتی مانند آمریکا را مستاصل میکند، پایگاههایش در منطقه تخریب و نابود میشود، سربازانش از پایگاهها فراری میشوند و حتی ناو جنگیشان جرات ورود به خلیجفارس را ندارد همه این موارد به حضور مردم بستگی دارد. حضور مردم باعث شده است که حمله زمینی به ایران صورت نگیرد تا ایران مانند کشورهایی همچون لیبی، عراق و سوریه شود.
این حضور آنقدر قدرتمند است که باعث شده ایران نیروهای مسلح و نظام دیپلماسی ایران روحیه بگیرند. باعث شد تا آنان شجاعتر شوند و حقوق حقه مردم ایران را از دشمن طلب کنند و آن را به سزای عملش برسانند. این اتفاق فقط از سوی نیروهای مسلح ما رخ نداده است و قطعا در میدان دیپلماسی نیز حقوق مردم را از صفر تا صدش را از دشمن متجاوز طلب کردهاند و ذرهای از آن کوتاه نیامدهاند.
اگر آنها آنقدر قاطعانه، شجاعانه و متهورانه در مقابل دشمن ایستادهاند و پاسخ آن را میدهند، بخش اعظمش مدیون این حضور مردم در خیابان است. تمام آن چیزی را که ما از میدان نبرد و از میدان دیپلماسی میخواهیم مدیون همین بعثت مردم و حضور مردم در خیابانهاست.
وقتی که دولتمردها و نیروهای مسلح، مردممان را نگاه میکنند دختر و پسر جوانی که برای ازدواجشان به کف خیابان آمدهاند، دختر بچه و پسر بچه دو سه ساله را میبینند که در یک دست پرچم و در دست دیگر شیشه شیر است، یا با دیدن زنان و مردان کهنسالی که با عصا و واکر کف میدان حاضرند و دختران و پسران نسل جوانی که از غروب آفتاب تا پاسی از شب در کف خیابان حاضرند، پرچم ایران را به دست گرفتهاند و شعار میدهند آنها روحیه میگیرند.
آنها سوخت موشکهای خود را از مردم دریافت میکنند. این حضور مردم و این پشتیبانی آنها از حکومت اسلامی ایران قطعاً پاسخ خوبی خواهد داشت. قطعا میوه شیرینی از پیروزی برای کشور عزیزمان خواهد داشت. غیر از لطف خدا، غیر از ساختار خوب نظام اسلامی، غیر از تحول و شجاعت فرماندهان نیروهای مسلح، غیر از آن تسلیحات و تجهیزاتی که داریم بخش اعظمی از پیروزی و حضور مقتدرانه در میدان نبرد و میدان دیپلماسی وام گرفته و در نتیجه حضور این مردم است و حضور مردم الان در این جنگ تحمیلی تقریبا همه چیز است برای مملکت و این حضور است که باعث میشود مقتدرانه در میدان حاضر باشیم تا تمام حقوقمان را از دشمن متجاوز بگیریم.
* چه کتابهایی را برای شناخت بهتر آمریکا و اسرائیل به مخاطبان پیشنهاد میکنید؟
در حال حاضر تنها کتابی که به ذهنم میرسد و با وضعیت فعلی کشور قابل تطبیق است، کتاب «رویای آمریکایی» نوشته گلعلی بابایی است. هرچند موضوع کتاب مربوط به هشت سال دفاع مقدس و اهدافی است که آمریکا از جنگی که علیه ایران و از طریق رژیم بعث عراق دنبال میکرد، در آن بیان شده، اما شباهت قابل توجهی میان آن مقطع و شرایط امروز وجود دارد.
اهدافی که در آن جنگ دنبال میشد، با اهدافی که در شرایط فعلی مطرح است، از نظر کلیات تقریباً یکسان به نظر میرسد و بسیاری از اقداماتی که در آن دوران انجام میشد، امروز نیز در اشکال متفاوت ادامه دارد. در آن مقطع، نقش نیابتی رژیم بعث عراق در اجرای این سیاستها برجسته بود، اما در شرایط کنونی، این نقش بهگونهای دیگر و از طریق نیروهای نیابتی و بهویژه رژیم صهیونیستی دنبال میشود.
در این نگاه، آمریکا و رژیم صهیونیستی بهعنوان دشمنان مردم ایران معرفی میشوند؛ نه صرفاً در سطح یک تقابل سیاسی یا ایدئولوژیک، بلکه در چارچوب رویکردی که متوجه آسیب به مردم ایران با هر قشر و هر تفکری است و در آن از هیچ اقدامی برای پیشبرد اهداف خود دریغ نمیشود.
در این کتاب، با استناد به اسناد و مدارک، بهخوبی نشان داده شده است که چگونه در مسیر تحقق اهداف خود، از خطوط قرمز عبور میشود و جنایت و کشتار بهعنوان ابزار مورد استفاده قرار میگیرد. بر اساس این روایت، هدف نهایی نیز آسیبزدن به مردم ایران، تضعیف ساختار کشور، ایجاد فروپاشی در نظام و حتی تجزیه ایران عنوان میشود.
بر همین اساس، برخی تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که اهداف مطرحشده در جنگهای مختلف، از جمله جنگ تحمیلی هشتساله و همچنین تحولات و درگیریهای بعدی، از نظر ماهیت کلی مشابه بودهاند؛ هرچند ممکن است در هر دوره، شیوهها و ابزارها با توجه به شرایط زمانی تغییر کرده باشند.
در این چارچوب، آمریکا نیز در مقاطعی بهصورت مستقیمتر وارد میدان شده و در کنار نیروهای نیابتی خود، از جمله رژیم صهیونیستی، در پیشبرد این رویکردها نقش ایفا کرده است. با این حال، ماهیت کلی اقدامات، از منظر برخی تحلیلها، در امتداد همان الگوهای پیشین ارزیابی میشود.
در مجموع، کتاب «رویای آمریکایی» تلاش میکند این روندها و اهداف را با استناد به روایتها و مستندات تاریخی تبیین کند و به مخاطب تصویری کلی از نحوه عملکرد و الگوهای رفتاری طرفهای درگیر ارائه دهد؛ بهگونهای که امکان درک بهتر از تداوم برخی رویکردها در مقاطع مختلف تاریخی فراهم شود.
* در شرایط جنگ کنونی، وظایف بخش فرهنگی، نویسندگان و ناشران را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهطور مشخص، این مجموعهها چه نقشی در تبیین شرایط، ارتقای آگاهی عمومی و مدیریت فضای فکری جامعه میتوانند ایفا کنند؟
وظیفه محققان و نویسندگان در این برهه از زمان، بهویژه در شرایطی که کشور با یک جنگ تحمیلی و تحولات گسترده مواجه است، نقشی خطیر و تعیینکننده دارد. در چنین شرایطی، به نظر میرسد نخستین و مهمترین اقدام، سرعت عمل در ثبت و ضبط وقایع است؛ به این معنا که زمان از دست نرود و در همان لحظهای که رخدادها در جریان است، فرآیند مستندسازی آغاز شود.
در این چارچوب، حضور میدانی محققان و مستندنگاران در میان اقشار مختلف جامعه اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ از مردم حاضر در خیابانها و مناطق درگیر گرفته تا خانوادههای شهدا، نیروهای امدادی، هلال احمر، کادر درمان در بیمارستانها، نیروهای مسلح، بسیجیان حاضر در ایستهای بازرسی و گشتها، نیروهای جهادی و سایر گروههایی که به نحوی در این شرایط ایفای نقش میکنند. در واقع، هر یک از این گروهها حامل بخشی از واقعیتهای میدانی هستند که ثبت آنها میتواند تصویر دقیقتری از وضعیت ارائه دهد.
از این منظر، تشکیل تیمهای حرفهای مستندسازی و گفتوگو با افراد مختلف، اقدامی ضروری به نظر میرسد؛ بهگونهای که روایتهای شفاهی، تجربیات زیسته و مشاهدات عینی افراد بهصورت دقیق ثبت و ضبط شود. در این مرحله، اولویت اصلی، جلوگیری از فراموشی یا از بین رفتن جزئیات وقایع است.
در ادامه این فرآیند، میتوان مرحله تولید محتوا را تعریف کرد؛ به این معنا که پس از گردآوری اسناد و خاطرات، نویسندگان، مستندسازان و هنرمندان وارد عمل شوند و این دادهها را به آثار مختلف تبدیل کنند. این آثار میتواند در قالب کتابهای مستند، روایتهای داستانی، رمان، شعر، فیلمهای سینمایی، سریالها، مستندهای تلویزیونی و همچنین آثار هنرهای تجسمی مانند نقاشی و طراحی تولید شود.
در صورت تحقق این زنجیره، هم ثبت اولیه وقایع بهدرستی انجام شده و هم زمینه برای تولید آثار هنری و فرهنگی فراهم میشود. این روند میتواند به انتقال دقیقتر تجربیات این دوره به نسلهای آینده کمک کند و مانع از فراموشی یا تحریف تدریجی رویدادها در گذر زمان شود.
در واقع، اگر این مستندسازی بهصورت دقیق، منسجم و حرفهای انجام شود، حاصل آن میتواند به یک منبع تاریخی معتبر تبدیل شود؛ منبعی که هم در داخل کشور و هم در سطح بینالمللی قابل ارجاع خواهد بود. در مقابل، هرگونه غفلت یا تأخیر در این حوزه میتواند منجر به از دست رفتن بخشی از جزئیات و کاهش دقت روایتهای تاریخی در آینده شود.
بر همین اساس، نقش محققان، نویسندگان و مستندنگاران در این مقطع، صرفاً یک نقش فرهنگی نیست، بلکه نقشی تاریخی و راهبردی است؛ نقشی که میتواند در شکلگیری حافظه جمعی جامعه و ثبت یک مقطع مهم از تاریخ معاصر کشور تأثیر مستقیم داشته باشد.



نظر شما